سيد محمد باقر برقعى

1463

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

حكايت صعوه و باز شنيدم صعوه‌اى در روى كهسار * بشد در پنجهء بازى گرفتار بگفتا صعوه كاى باز قوىچنگ * جهان را كرده‌اى بر ديده‌ام تنگ نمىترسم كه زير آرى سرم را * به سختى بركنى بال‌وپرم را ولى در لانه من را جوجكانند * كه آب ديده از غم مىچكانند تمامى منتظر در آشيانه * برم از بهر آنان آب و دانه نبينند ار مرا طاقت نيارند * تمامى گرسنه جان مىسپارند نما رحمت رها كن كمترين را * بخر زين لطف فردوس برين را جوابش داد باز تيزچنگال * كه من را جوجكان باشند بىبال درون خانه من را چند باز است * دهانشان بهر آب و قوت باز است رها سازم تو را آنان بميرند * همه خرد و ضعيف‌اند و صغيرند كنى گر چاره‌اى از بهر آنان * رهايت مىكنم خندان و شادان چو نتوانست گفتن راه چاره * نمودش باز او را پاره‌پاره در اين ديرى كه پرراز و معماست * نزاع آكل و مأكول برپاست بدانند آن كسانى كَاهل راهند * همه تقصيركاران بىگناهند يكى را چاره نبود جز دريدن * يكى را حيله نبود جز چريدن چه تقصيرى است آن شير ژيان را * كه درد آهوان ناتوان را نشد در نزد من اين راز معلوم * كه ظالم را بود حق يا كه مظلوم جهان را زور باشد مذهب و كيش * هرآن‌كو زور دارد او برد پيش